![]() | حضرت معصومه سلام الله علیها فاطمه دوم - محمد محمدی اشتهاردی | ![]() |
درباره قداست و فضايل قم، روايات بسيار نقل شده(36) كه هر كدام به نحوى آن رإ؛شش ستودهاند، در اينجا نظر شما را به چند روايت زير، جلب مىكنم:
1- روزى جمعى از مردم رى در مدينه به محضر امام صادق (عليه السلام) رفتند و عرض كردند: ما از اهالى رى هستيم امام صادق (عليه السلام) فرمود: آفرين به برادران ما از اهالى قم آنها گفتند ما از اهالى رى هستيم، امام باز همان سخن خود را تكرار كرد، و اين مطلب چند بار تكرار شد، آنگاه فرمود:
ان الله حرما و هو مكه، وان للرسول حرما و هو مدينه، و ان لاميرالمومنين حرما و هو الكوفه، و ان لنا حرما و هو بلده قم...؛
براى خدا حرمى هست و آن مكه است، و براى رسول الله (صلى الله و عليه و آله و سلم)حرمى هست و آن مدينه است، و براى اميرالمؤمنان على (عليه السلام) حرمى است و آن كوفه است، و براى ما (امامان) حرمى است، و آن شهر قم است(37)...
2- روايت ديگر از قاضى نورالله شوشترى نقل شده كه امام صادق (عليه السلام) پس از ذكر حرم بودن مكه براى خدا، و مدينه براى پيامبر، و كوفه براى على (عليه السلام) و قم براى امامان (عليه السلام) فرمود:
الا و ان قم، الكوفه الصغيره، لا ان للجنه ثمانيه ابواب، ثلاثه منها الى قم، تقبض فيها امراه من ولدى اسمها فاطمه بين موسى و تدخل بشفاعتها شيعتى الجنه باجمعهم؛
آگاه باشيد كه قم،كوفه كوچك است،آگاه باشيد كه براى بهشت هشت در است كه سه در آن به سوى قم است، بانويى از فرزندان من به نام فاطمه دختر موسى بن جعفر (عليه السلام) در آنجا رحلت مىكند كه با شفاعت او همه شيعيان ما وارد بهشت مىگردند.(38)
از اين حديث چند مطلب فهميده مىشود: 1- قم همانند كوفه مركز نشر علوم خاندان نبوت است. 2- سه در از قم به بهشت گشوده مىشود.(39)
3- مقام شفاعت حضرت معصومه (عليها السلام) بسيار وسيع است.
در مورد اينكه: سه در بهشت از قم به سوى بهشت گشوده شود، از حضرت رضا (عليه السلام) نيز نقل شده كه فرمود:
للجنه ثمانيه ابواب، فثلاثه منها لاهل قم، فطوبى لهم ثم طوبى لهم؛
بهشت داراى هشت در است، سه در از آن براى اهل و ساكنان قم مىباشد، خوشا به سعادت آنها. باز خوشا به سعادت آنها.
به احتمال قوى، اين سه در بهشت در اثر پديده مهم و بزرگى است كه از امتيازات قم مىباشد: 1- بارگاه حضرت معصومه (عليها السلام)در قم و آثار درخشان آن كه موجب سوق دادن مردم به سوى بهشت مىشود. 2- حوزه علميه ديرپاى قم كه موجب هدايت انسانها شده و آنها را به سوى بهشت رهسپار خواهد كرد. 3- وجود جمكران و مركزيت قم بعد از مكه و كوفه، به عنوان پايگاه مقدس، وسايل سعادت مردم را فراهم نموده و آنان را به عواملى كه موجب استحقاق رضوان خدا و بهشت مىشود رهنمون خواهد شد. و هم اكنون آثار معنوى آن، بسيار چشمگير است.
نيز امام صادق (عليه السلام) فرمود: شهر قم شهر ما و شيعيان ما است، اين شهر، مقدس و پاك مىباشد، مردم اين شهر ولايت و دوستى ما را پذيرفتند، و تا وقتى كه خيانت نكنند هر كسى قصد سويى به آنان داشته باشد به زودى به كيفى خود مىرسد، و چنان چه خيانت كنند، خداوند زمامداران ستمگر را بر ايشان مسلط مىنمايد، اما آنها ياور قائم ما (اما مهدى (عليه السلام) و خواهان حق ما هستند. آنگاه حضرت سر مبارك را به آسمان بلند كرد و عرض كرد:
اللهم اعصمهم من كل فتنه؛ خداوندا مردم قم را از هر فتنهاى حفظ كن و از هر هلاكتى نجات بده.(40)
4- حضرت عبدالعظيم حسنى از اسحاق بن ناصح نقل كرده كه امام كاظم (عليه السلام) درباره قم فرمود: قم آشيانه و پناهگاه آل محمد و مأواى شيعيان آنها است.(41)
5- امام صادق فرمود: وقتى كه گرفتارى و بلا به شما رو آورد، به قم برويد، قم مأوى و منزل فرزندان فاطمه (عليها السلام) است، و محل استراحت مومنان مىباشد، به زودى زمانى مىآيد كه شيعيان ما از ما دور هستند، و اين دورى براى آنان مصلحت است، تا شناخته نشوند و به اين ترتيب خونشان حفظ گردد، و اموالشان غارت نگردد، هر كسى قصد سويى به اهل قم كند، خداوند او را ذليل و خوار مىنمايد.(42)
6- نيز امام صادق (عليه السلام) فرمود:
تربه قم مقدسه و اهلها منا و نحن منهم... سرزمين قم، مقدس است، و مردم آن از ما هستند و ما از آنها مىباشيم(43)...
7- امام رضا (عليه السلام) فرمود: وقتى فتنه و بلا عمومى شد و همه جا را فرا گرفت، به قم و اطراف آن برويد، زيرا از قم بلاها برداشته شده است.(44)
8- رسول اكرم (صلى الله و عليه و آله و سلم)فرمود: در شب معراج در آسمان چهارم به قبهاى كه از لولو بود، نگاه كردم، چهار ركن و چهار در داشت، گويا از استبرق سبز بود، گفتم: اى جبرئيل اين قبه چيست كه در آسمان چهارم بهتر از آن نديدهام؟! گفت: اين قبه، صورت شهر است كه آن را قم مىگويند، بندگان خدا در آن اجتماع مىكنند، اميدوار به شفاعت رسول خدا در روز حشر و حساب هستند، و آنها دستخوش حزن و گرفتارى خواهند شد.(45)
پيشوايان ما امامان معصوم (عليه السلام) نظر خاصى به اهل قم داشتند و در روايات بىشمارى كه از آنان نقل شده استفاده مىشود كه فوق العاده اهل قم را ستودهاند. اينك به عنوان نمونه برخى از آنها را در اينجا خاطرنشان مىسازيم.
الف: حضرت على (عليه السلام) فرمود: سلام و رحمت خدا بر اهل قم، خداوند بر مزارع آنها باران رحمت بفرستد، بركات خود را بر آنها نازل كند، گناهان آنان مبدل به حسنات شود، آنان اهل ركوع و سجود و خشوع و نماز و روزه هستند، آنها علماء و فقها بوده و دانا هستند، آنها اهل دين و ولايت و عبادت مىباشند، رحمت و درود خداوند بر آنها باد.(46)
ب: امام صادق (عليه السلام) فرمود: اهل قم در قبر خود محاسبه مىشوند، و هنگام حشر از قبر به بهشت رهسپار مىگردند، اهل قم آمرزيده شدهاند.(47)
ج: امام صادق (عليه السلام) فرمود: خداوند قم را براى ساير شهرها حجت مىآورد و اهل قم را براى اهل تمام مردم از شرق و غرب، حجت مىآورد، و قم اهل آن، در دين خود ضعيف نيستند، بلكه خداوند به آنها توفيق داده و آنها را تأييد كرده است.(48)
علامه قاضى نور الله شوشترى(49) در كتاب مجالس المومنين(50) مىگويد: بلده قم شهرى عظيم و بلده كريم است، و از جمله بلادى است كه هميشه دارالمومنين بوده است ، و اكابر و افاضل و مجتهدان شيعه اماميه از آن جا برخاستهاند و انتساب به چنين جايى، از اقوى ادله صحت عقيده منسوب به آن است، يعنى هر كس كه بگويد من قمى هستم، حتما شيعه است چنان كه در اين باره گفتهاند:
من ينسب الى قم فكانما ينسب الى التشيع و الرفض فيقولون قمى رافضى؛
(( كسى كه خود را به قم نسبت دهد، گويا به مذهب شيعه و رفض(51) نسبت داده و مىگويند او قمى رافضى است.
مردم قم قبل از اسلام، بسان ساير مردم ايران مجوسى و زرتشتى و آتش پرست بودند، و آتشكده معروف قم نشانه اين موضوع است، وقتى كه فرزندان سعد بن مالك اشعرى از كوفه به قم آمدند، رفته رفته، مذهب تشيع به وسيله آنها در قم رواج پيدا كرد به طورى كه سراسر مردم قم شيعه شدند.
در ايران نخستين شهرى كه به مذهب شيعه گراييد قم بود، هنگامى كه اهل اصفهان هنوز اهل تسنن بودند و قم تابع اصفهان بود، در مذهب بين اين دو شهر جدايى افكنده شد، اينك بسيار مناسب است، نظر خوانندگان را به برخى از نكات تاريخى راجع به اين مطلب جلب كنيم:
در زمان حكومت زمامداران اهل تسنن در قم، يكى از حكام متعصب سنى را در قم فرماندار كردند، او شنيده بود كه چون اهل قم با خلفاى ثلاثه (ابوبكر، عمر و عثمان) دشمنى دارند، در ميانشان كسى را به نام اين سه نفر ندارند، دستور داد اهالى قم به حضور او آمدند، به اعيان و بزرگان قم خطاب كرد و گفت: شنيدهام شما به خلفا (ابوبكر، عمر و عثمان) بدگويى مىكنيد، و نام فرزندان خود را به آنها نمىگذاريد، به خدا سوگند اگر در ميان خود، كسى را كه به نام ابوبكر يا عمر يا عثمان باشد نزد من نياوريد شما را مواخذه و مجازات مىكنم.
اهالى سه روز مهلت خواستند، در اين سه روز به جستجوى پرداختند سرانجام مردى نامرتب، زشت رو با سر و پاى برهنه و گدا صفتى را كه نامش ابوبكر بود پيدا كرده و نزد او آوردند، او هم از اهل قم نبود بلكه پدر او غريب بود كه در اطراف شهر قم سكونت كرده بود.
چون نظر حاكم به او افتاد ناراحت شد، اهالى را فحش داد و گفت: بعد از چند روز، اين آدم زشت روى كثيف را آوردهايد، يكى از طنز گوهاى قم به او چنين جواب داد:
اى امير! هر چه مىخواهى بكن، ولى در آب و هواى قم، ابوبكر نام بهتر از اين پرورش نمىيابد!! حاكم هم كه بهرهاى از شوخ طبعى داشت، خنديد و او را بخشيد.(52)
اين ارادت خالص اهل قم به اهل بيت پيامبر (صلى الله و عليه و آله و سلم)از همان قرن اول تا قرن حاضر ادامه دارد و در تمام قرون اسلامى، اهل قم شيعه بوده و منسوب و معروف به مذهب اهل بيت بودهاند.
در سال 345 هجرى قمرى بين مردم قم و اصفهان نزاع و جنگ سختى درگرفت، سببش اين بود كه گروهى از مردم قم به عنوان تجارت به اصفهان رفته بودند، و در آنجا (ابوبكر، عمر و عثمان) بدگويى نموده بودند، اهل اصفهان كه سنى بودند گروهى از اهل قم را در اين كشمكش كشتند و اموالشان را غارت كردند.(53)
و بر اساس همين موضوع بود كه اهل قم همواره مورد شك و اعتراض متعصبين اهل تسنن بوده و در اين راه گرفتارىهايى براى آنان رخ داد.
قابل توجه اينكه: وجود افراد گران مايه و عالى مقام و شخصيتهاى برازنده كه مورد لطف و نظر امام معصوم (عليه السلام) بوده، و در تشيع خود، استوار و پابرجا بودند در اين موضوع (شيعى بودن مردم قم) بسيار موثر بوده، بلكه مىتوان يگانه عامل بروز تشيع مردم قم را از آن آنان دانست كه امام در حقشان فرمود: لو لا القميون لضاع الدين؛ اگر قمىها نبودند، دين نابود مىشد.(54)
اين افراد لايق كه پرورده مكتب امامان معصوم (عليهم السلام) بودند، مركز خود را قم قرار دادند، اينها بيش از صد نفر بودند كه برخى از آنها بارها به محضر امام صادق (عليه السلام) و امام كاظم (عليه السلام) و امام رضا (عليه السلام) رسيده بودند. و بعضى صاحب فتوا و از طرف امام در قم نيابت داشتند، به عنوان مراعات اختصار در اينجا نام چند نفر از آنها را مىبريم.
مانند: آدم بن اسحق، زكريا بن ادريس، زكريا بن آدم كه حضرت رضا (عليه السلام) وى را ستوده است. (قبر مبارك هر سه در قبرستان شيخان قم است) و اسحق بن آدم، و اسحق بن عبدالله، كه از امام صادق و امام كاظم (عليه السلام) نقل روايت مىكنند، و آدم بن عبدالله بن سعد قمى كه از اصحاب امام صادق (عليه السلام) است، و ابراهيم بن هاشم ابواسحق قمى كه از اصحاب امام رضا (عليه السلام) است و عمران بن عبدالله و...(55)
هنگامى كه مأمون در سال 200 هجرى قمرى حضرت رضا (عليه السلام) از مدينه به خراسان دعوت اجبارى كرد، و آن حضرت ناگزير به قبول دعوت گرديد، مأمون گروهى را همراه رجاء بن ابىالضحاك مأمور كرد، كه حضرت رضا (عليه السلام) را از راه بصره، اهواز، فارس به خراسان بياورند، نه از بلاد جبل (كرمانشاه، همدان، و...) تا مبادا در اين مسير كه شيعيان بسيارى وجود داشتند، به امام بپيوندند و مأمون براى حضرت رضا (عليه السلام) نوشت، كه از راه جبل نيا(56)، بنابراين قول، امام رضا (عليه السلام) به قم نيامده است.
ولى مداركى اصيل، در دست است كه حضرت رضا (عليه السلام) در مسير خود به قم آمده است.
امام رضا (عليه السلام) از راه كوفه به بغداد رفت، از آنجا (از طريق بلاد جبل) به سوى قم حركت كرد، مردم قم با استقبال شكوهمندى آن حضرت را وارد قم كردند، و مورد دعوت آن حضرت به خانه خود، با هم كشمكش داشتند، امام فرمود: هر جا كه شتر من توقف كرد، همانجا مىروم. شتر در كنار خانه مرد صالحى توقف كرد كه او شب در عالم خواب ديده بود كه حضرت رضا (عليه السلام) مهمان او است، امام مهمان او شد، هم اكنون آن خانه، به صورت مدرسه علميه رضويه، در خيابان آذر معروف است.(57)
اينكه بعضىها با تمسك به روايت شيخ صدوق (رحمه الله) در عيون اخبار الرضا، آمدن حضرت رضا (عليه السلام) به قم را بعيد شمردهاند،
اولا: بايد به آنها گفت:
آنچه در عيون اخبار الرضا و اصول كافى آمده اين است كه مأمون چنين دستورى داده ولى آيا امام دستور مأمون را عمل كرده، مبهم است.
ثانيا: مطابق تحقيق دانشمند محقق آقاى على اصغر فقيهى در كتاب تاريخ مذهبى قم پس از ذكر چهار دليل و قرائن ديگر، نتيجه مىگيرد كه حضرت رضا (عليه السلام) به قم آمده است، و در آخر مىگويد: بنابراين و با توجه به دلائلى كه قبلا ذكر شد، تشريف فرمايى على بن موسى الرضا (عليه السلام) به قم تقريبا مسلم مىشود.(58)
يكى از دلايلى كه نامبرده ذكر نموده، اين است كه: روايتى از ابن الفقيه نقل شده كه در ضمن آن از آبى در قم توصيف شده كه حضرت رضا (عليه السلام) در آن غسل كرده و وضو ساخته است(59)...
دليل ديگر اينكه: مطابق نقل كتاب تاريخ قديم قم حضرت رضا (عليه السلام) از آب مذكور نوشيد، در آن غسل كرد.(60)
نكته ديگر اينكه: امروز در قم محلهاى بنام شاه خراسان در اواسط خيابان آذر است، كه قبلا كوچهاى بود، كه هنگام احداث خيابان آذر، جزو خيابان شد، و مدرسه رضويه در همين محل قرار دارد، اين نام نشانگر آن است كه موضع ورود حضرت رضا (عليه السلام) در همين محل بوده است.(61)
به هر حال توجه حضرت رضا (عليه السلام) به قم، و ورود او به اين شهر نيز بيانگر عظمت اين سرزمين از جهات گوناگون است.
يكى ديگر از فرازهاى تاريخى كه نشان دهنده اوج ارادت مردم قم، در آغاز قرن سوم به ائمه اهل بيت (عليهم السلام) و مذهب تشيع مىباشد، ماجراى دعبل خزاعى (شاعر متعهد شيعى) است، خلاصهاش چنين است:
دعبل، قصيدهاى در مدح و سوگ امامان (عليه السلام) سرود، و به مرو خراسان رفت، و در روز عاشورا، آن را در محضر امام رضا (عليه السلام) كه جمعى نيز حاضر بودند، خواند، كه به قصيده مدارس آيات معروف مىباشد، امام هشتم (عليه السلام) يك كيسه محتوى صد دينار، به او عطا فرمود.
دعبل، به عنوان تيمن و تبرك، تقاضاى لباس كرد، امام هشتم (عليه السلام) لباس خز به او هديه كرد، و دعبل لباس و كيسه دينار را برداشت و به سوى وطن روانه شد، او در مسير راه، به قم آمد، مقدم او را گرامى داشتند، و از او دعوت كردند تا قصيده خود را بخواند.
او از مردم خواست كه در مسجد جامع قم اجتماع كنند، تا قصيده خود را در آنجا بخواند.
مردم سيل آسا به سوى مسجد روانه شدند، دعبل، آن قصيده را در اجتماع بزرگ مردم خواند، و مردم هداياى بسيارى به او دادند.
مردم قم، اطلاع يافتند كه حضرت رضا (عليه السلام)، لباسى به دعبل داده است، از او خواستند كه آن لباس را به هزار دينار به مردم قم بفروشد، ولى او حاضر نشد، تا آنكه مردم قم پيشنهاد كردند كه قسمتى از آن لباس را به هزار دينار بفروشد، باز او حاضر به فروش او نشد، وقتى دعبل از قم به سوى وطن حركت كرد، جوانان قمى سر راه او را گرفتند و به اجبار، آن لباس را از او ربودند، او به قم بازگشت و تقاضاى استرداد لباس كرد و پس از گفتگوى زياد، راضى شد كه قسمتى از آن لباس را به قمىها بدهد، و قسمت ديگر را خود بردارد، مردم قم، هزار دينار، بابت آن قسمت از لباس به او دادند.(62)
اين فراز تاريخى همانند آيينه صافى است كه عشق و پيوند بسيار محكم مردم قم را با امامان اهل بيت (عليهم السلام)، و خط فكرى آنها، نشان مىدهد، و شاهد صادق بر پيشگامى مردم قم، و مركزيت قم براى تشيع و گسترش آن است.
اباصلت هروى مىگويد: در (خراسان) محضر امام رضا (عليه السلام)، بودم، جمعى از مردم قم بر آن حضرت وارد شده سلام كردند و امام جواب سلام آنها را داد، و با آنها بسيار گرم گرفت، آنها را به نزديك خود خواند و به آنها فرمود:
مرحبا بكم و اهلا، فانتم شيعتنا حقا، فسيأتى عليكم يوما، تزورون فيه تربتى، لا فمن زارنى و هو على غسل خرج من ذنوبه كيوم و لدته امه؛
خوش آمديد، آفرين بر شما، شما به حق شيعيان ما هستيد، به زودى روزى فرا مىرسد كه شما قبرم را در طوس زيارت مىكنيد، آگاه باشيد، هر كس از شما شيعه، با غسل، قبر مرا زيارت كند، آن چنان از گناه خارج مىگردد، كه روز تولد از مادرش متولد شده است(63)
پس از هجرت عربهاى شيعه از كوفه به قم، شهر قم طى نيم قرن با سرعتى عجيب توسعه يافت، مردم قم چنان اهميت و عظمت يافتند، كه گويى در كشور نيمه مستقل كوچكى در قلب دارالاسلام زندگى مىنمايند.